|
میرسد باز به همراه نسيم
بوی موسيقی قوهاي سپيد.
ميتوان توی نگاه تو و آب
موجِ موسيقی قوها را ديد.
دستهای تو ولی ميلرزاند
لب قايق كمرت خم شده است.
ميچكد آب از انگشتانت
ميكشد باد به موهايت دست.
|
قايق كوچكت آرام آرام
میخزد روي حرير دريا.
مینشيند به دل خسته تو
بوی احساس ترِ ماهيها.
ناگهان قايقت آهسته و نرم
باز میماند بر پهنه آب.
تور شفّاف تو يك بار دگر
میخزد در دل دريا، به شتاب.
موج در گوش تو ميخواند نرم كاش دريا به خودش آيد باز،
تور تو پُر ميشود از ماهيها
و تو لبريز شوي از آواز.
|